تبليغاتX
تماشا





جوکستان

شنبه بیست و پنجم آبان 1387

خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
حیف نون: ما امسال 10 تا کتل اضافه می کنیم، 15 تا پرچم، 150 تا زنجیر، 12 تا قمه، با 40 نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد!

صبح زود مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه. پسر: 1- همه بچه ها از من بدشون می یاد. 2- همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که چرا من باید برم مدرسه؟ مادر: 1- تو الآن پنجاه و دو سالته. 2- تو مدیر مدرسه هستی!

حیف نون رفته بوده چتربازی. موقع پرش از هواپیما، فرمانده بهش می گه: وقتی پریدی بیرون دکمه سبز می زنی چترت باز می شه، یک درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز رو می زنی که حتما چترت باز می شه. بعد وقتی رسیدی پایین یک جیپ هم پایین منتظرته که می بردت پادگان. حالا بپر. حیف نون می پره، دگمه سبز رو میزنه چتر باز نمی شه، دگمه قرمز رو می زنه چتر باز نمی شه، می گه: "اگه شانس ماست، حالا وقتی برسیم پایین جیپه هم رفته!"

حیف نون یه پول سیاهی می اندازه تو تلفن، می گه: الو آفریقا؟
حیف نون 25 تومنی می اندازه توی صندوق صدقات، سوارش می شه!
حیف نون بچه اش می ره بالای دیوار می گه بچه بیا پائین می افتی مریض می شی!
به حیف نون می گن با ماهیچه جمله بساز. می گه: خر در برابره ما هیچه!

شب اول قبر حیف نون ازش می پرسن من ربک؟ می گه می تونم از فرصت مقایسه استفاده کنم؟!

اگه گفتی پس از مرگ مدیر عامل گوگل (البته بعد از صد و بیست سال!) به فرزندش چی می‌رسه؟ گوگل ارث!

به حیف نون می گن: بابات مرد.
حیف نون می گه: دروغ می گین! یه اتفاقی افتاده، شما می خواین به من نگین!

به حیف نون می گن صبحانه چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد
می گن ظهر ناهار چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن شام چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن اصلا ولش كن... اوقات فراغتت رو چی كار می كنی؟ می گه نون خورد می كنم واسه تـیـلـیـد!

از حیف نون می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟
می گه به من اطلاع ندادن. هنوز نمی دونم دایی شدم یا خاله!

به حیف نون می گن: نفت، طلای سیاه است. حیف نون فرداش یه 5 لیتری می اندازه گردنش!

حیف نون مست می كنه، شنگول می شه، گرگه میاد می خورتش!

جعبه سیاه سی130 پیدا شد: توش حیف نون به خلبان می گه آقا سه راه آذری پیاده می شم!

به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک!

افسر از سرباز پرسید: چه موقع یک سرباز مى‏تواند بدون اجازه از پادگان بیرون برود؟
سرباز: وقتى که مطمئن باشد گیر نمى‏افتد.

پیرزنى در کوپه قطار نشسته بود و مردى روبروى او بود که دائماً آدامس مى‏جوید. پیرزن رو کرد به مرد و گفت: شما خیلى لطف دارید که مى‏خواهید با من حرف بزنید تا حوصله‏مان سر نرود، ولى متأسفانه من کاملاً کر هستم.

اصفهانیه به پسرش می گه وقتی می خوای با نامزدت بری سینما، داخل سینما باهاش قرار بذار، تا اون پول بلیط خودش رو خودش بده! پسره می گه: اِاِاِاِاِ، پس پول بلیط منو کی حساب کنه؟

به یک اسکلت میگن یه دروغ شاخ دار بگو.
می گه: توپولویم توپولو! صورتم مثل هلو!

پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟»

آیا می دانید فاصله میان خنده و گریه چیست؟
دماغ! انسان با چشم گریه می کند و با دهان می خندد، فاصله میان دهان و چشم هم دماغ است.

اولی:« به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی می شود؟»
دومی: «حتما، چون تا به حال هیچ خرگوشی را ندیده ام که عینک زده باشد.»

خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره زن را آفريد!

غضنفر نميتوانند با 110 تماس بگيرند .چون كليد 11 رو روي تلفن پيدا نميكنند!

يه روز يارو سوار هواپيما مي شه،يهو هواپيما سقوت مي کنه... . . . اين قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمي کنه!

یک مهندس مکانیک با یک مهندس کشاورزی ازدواج می کنه. بچشون تراکتور می شه!

دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟
اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟

روباهی به زاغی گفت: چه دمی، چه سری، عجب پایی! زاغ عصبانی شد و گفت: بی‌تربیت! خجالت بکش. اون موقع من کلاس اول بودم. حالا شوهر دارم!

در جایی یه انتخابات شد و کاندیدی پشت تریبون گفت: آقایون! چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسم، امپریالیسم، کمونیسم، فاشیسم، رادیکالیسم و... است. در این لحظه پیرمردی گفت: آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من بکنید!

معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!

از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

مبانی کامپیوتر: آن بخش از یک سیستم را که می‌توان با چکش خرد کرد، سخت‌افزار و آن قسمت را که فقط می‌توان به آن فحش داد، نرم‌افزار می‌گویند!

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها می گه: نه آقا اشتباهی آمدید!

زنی 2قلو میاره، پسرش داد می زنه مادرم یه بچه آورده با یه زاپاس!

به گربه چینی می گن اسمت چی؟ه میگه: میونگ!

چند تا توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن: پدرسگ! تولدت مبارک!

به نیوتن گفتند: چرااز افتادن سیب تعجب کردی؟ گفت: آخه من زیردرخت گلابی نشسته بودم!

يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه:
تو مامان داري؟ ميگه نه!
ميگه بابا داري؟ ميگه نه!
مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم!!!!

مردم تبريز در همدردي با مردم غزه كودكان خود را به گلوله بستند

قاضي: اگر جواب ندي پدرت را در مي آوريم.
متحم:خدا پدرتو بيامورزه! پدر من سالهاست كه در زندان است!

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!
مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد.
زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!!!

یارو زنش سبزه بوده، سيزده به در ميندازتش بيرون...

پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي...

اصفهونيه از ماه عسل بر ميگرده ازش ميپرسن خوش گذشت ميگه خيلي ميگن پس چرا زنت گريه ميکنه ميگه اخه ديدم خرجمون زياد ميشه اونو با خودم نبردم

طنز طنز طنز

پسر برتر از دخترآمد پديد

«پسر برتر از دخترآمد پديد»
پسر جمله را گفت و چيزي نديد

نگو دخترك با يكي دسته بيل
سر آن پسر را شكسته جميل

بگفتا:«جوابت نباشد جز اين
نگويي دگر جمله اي اين چنين

!وگرنه سر و كار تو با من است
كه دختر جماعت به اين دشمن است.»

پسر اندكي هوشياري بيافت
سرش چون انار رسيده شكافت

پسر گفتش:«اي دختر محترم
كه گفته كه من از شما بهترم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

كه دختر جماعت به كل برتر است
ز جن تا پري از همه سر تر است

پسر سخت بيجا كند،مرگ بيد
كه برتر ز دختر بيايد پديد!»

پس آن ضربه خيلي نشد نابه جا
كه يك مغز معيوب شد جابه جا

ادعاهای یک بی زن 

من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم

از زن و غر زدن روز و شبش آزادم

نه کسی منتظرم هست که شب برگردم

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب

نرود از سر ذلت به هوا فریادم

"هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست"

نکته ای بود که فرمود به من استادم

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور

چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند

محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)

زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش!

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم

نه برای دل هر دختر و زن فرهادم

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: "من

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟"

زن تو زندگیت مثل ویروسه!!!
اگه وارد زندگیت بشه:
1. جیباتو Search می کنه!
2. پولاتو Delete می کنه!
3. خانوادتو Edit می کنه!
4. ارتباط با دوستاتو Cut می کنه!
5. دفترچه تلفن موبایلتو Scan می کنه!
6. خوشیاتو Cancel می کنه!
7. آخرش هم مخت Hang می کنه!!!

اینم واسه خانم ها:

دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!
اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!





  • پاییز

    یک کاغذ سفید را ،
    هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد
    کسی قاب نمی گیرد ،
    برای ماندگاری باید ؛
    حرفی برای گفتن داشت